داستان جالب حکیم دانا و دختر لجباز


حکیم-دانا-500x281.jpgداستانی که امروز برای شما انتخاب کردیم ماجرای دختری است که از ناحیه باسن آسیب می بیند ولی اجازه نمی ...

اس ام اس قبولی روزه و طاعات و عبادات


ramazan.jpgماه رمضان ماه مهمانی خدا و ماه پاک شدن از گناهان است. وجود شب های پر برکت قدر در این ...

کاریکاتور آخر و عاقبت فیلترشکن‌ در ایران!


عاقبت-فیلترشکن‌-500x343.jpgبعد از ماجرای فیلتر تلگرام و عدم دسترسی مردم به آن چند روز پیش وزیر ارتباطات اعلام کردند تصمیم دارند ...

شما آدم سر سختی هستید؟


30181-500x333.jpgتحمل افراد مختلف در موقعیت های مختلف متفاوت است. برخی بیش از حد سخت می گیرند و برخی آدم هایمنعطف ...

داستان جالب شاهین چنگیزخان مغول


شاهین-چنگیزخان-1.jpgچنگیز خان مغول بعد از متحد کردن اقوامی توانست حاکم مغولستان شود و چنان پرقدرت عمل کرد که بعد از ...

کاریکاتور واکنش شهرزاد به طرح جدید مجلس درباره ازدواج دختران!


ازدواج-دختران-500x371.jpgخبر جدیدی منتشر شده است مبنی بر اینکه با تصویب مجلس دیگر دختران بالای ۲۸ سال برای ازدواج نیازی به ...

آیا از نظر دیگران شما دوست داشتنی هستید؟


30218.jpg حتما شما هم با آدم هایی مواجه شده اید که از همان نگاه اول اصطلاحا به دل می نشینند.این گونه ...

اس ام اس تبریک حلول ماه مبارک رمضان


ام-اس-تبریک-ماه-رمضان.jpgبا نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان , ماه مهمانی خدا باید خود را آماده این ماه بزرگ کنیم . ...

داستان جالب محمدعلی پاشا و پسرک


محمدعلی-پاشا.jpgمحمدعلی پاشا حاکم و والی مصر بود. او توانست تحولی عظیم در مصر ایجاد کند و در اقتصاد و ارتش ...

کاریکاتور منشأ آلودگی هوای تهران


هوای-تهران.jpgآلودگی هوا مشکل جدی کلان شهرها است. عوامل زیادی در افزایش آلودگی هوا موثرند مانند دود کارخانه های نزدیک شهر ...

اس ام اس تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان


ام-اس-ماه-رمضان-500x375.jpgبا طی کردن روزهای واپسین ماه شعبان کم کم بوی ماه مهمانی خدا به مشام می رسد. ماهی پر از ...

شخصیت شناسی جالب شستشو در حمام!


30219-500x334.jpgشما وقتی به حمام می روید شستشوی خود را چگونه آغاز می کنید از موی سر یا از پاها؟ ولی ...

داستان جالب و اموزنده بهلول و شیخ جنید بغدادی


بهلول-و-شیخ-500x703.jpgبهلول یکی از معروف ترین چهره های داستانی ماست و داستان های فراوانی از دانایی او نقل شده است در ...

اس ام اس احساسی برای تبریک نامزدی


ام-اس-تبریک-نامزدی.jpgازدواج عزیزان و دوستان یکی از بهترین لحظات زندگی هر انسانی است . ما امروز قصد داریم مجموعه ای از ...

کاریکاتور شیوه‌های کنترل بازار ارز!


بازار-ارز-2-500x755.jpgبازار ارز چند وقتی است دچار تلاطم شده است و هر روز در حال بالا و پایین شدن است و ...




بهلول یکی از معروف ترین چهره های داستانی ماست و داستان های فراوانی از دانایی او نقل شده است در حالی که مردم شهر در آن زمان او را بهلول مجنون می خواندند. زیرا در زمانی برای حفظ جانش تصمیم گرفت خود را به دیوانگی بزند . داستان بهلول و شیخ یکی از همین داستان های زیباست که در ادامه می خوانید

داستان بهلول و شیخ

آورده اند که شیخ جنید بغدادی به عزم سیر از بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: «او مردی دیوانه است!»
گفت: «او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.»
شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید: «چه کسی؟»
شیخ گفت : «منم شیخ جنید بغدادی.»

داستان بهلول و شیخ

داستان بهلول و شیخ بغدادی

بهلول پرسید: «تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟»
شیخ گفت: «آری.»
بهلول پرسید: «طعام چگونه می خوری؟»

شیخ جواب داد: «اول بسم الله می گویم و از پیش خود می خورم و لقمه کوچک برمی دارم، به طرف راست دهان می گذارم و آهسته می جوم و به دیگران نظر نمی کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی شوم و هر لقمه که می خورم بسم الله می گویم  و در اول و آخر دست می شویم.»

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و گفت: «تو می خواهی مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی دانی!»
پس به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: «یا شیخ این مرد دیوانه است.»
خندید و گفت: «سخن راست را از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.»
بهلول پرسید: «چه کسی هستی؟»

جواب داد: «شیخ بغدادی که طعام خوردن خود نمی داند.»
بهلول گفت: «آیا سخن گفتن خود را می دانی؟»
شیخ گفت: «آری.»

داستان بهلول و شیخ بغدادی

پرسید: «چگونه سخن می گویی؟»
شیخ گفت: «سخن به قدر می گویم و بی حساب نمی گویم و به قدر فهم
مستمعان می گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می کنم و چندان سخن
نمی گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می کنم.
پس هرچه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.»
بهلول گفت: «گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی دانی!»

پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند:
«یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟!»
جنید گفت: «مرا با او کار است، شما نمی دانید. باز بدنبال او رفت تا به او رسید.»
بهلول گفت: «از من چه می خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و
سخن گفتن خود را نمی دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می دانی؟»
شیخ گفت: «آری.»

ارشاد شیخ توسط بهلول

بهلول پرسید: «چگونه می خوابی؟»
شیخ گفت: «چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب می شوم
و پس از آن آداب خوابیدن را بیان کرد.»
بهلول گفت: «فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی دانی!»

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت: «ای بهلول من هیچ نمی دانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز.»
بهلول گفت: «چون به نادانی خود معترف شدی ترا بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب بجا آوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.»

شیخ گفت: «جزاک الله خیرا.»
بهلول ادامه داد: «و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود، هر عبارت که بگویی وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در خواب کردن اینها که گفتی همه فرع است. اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد.»

بد نیست بدانید بهلول که بود؟

داستان بهلول و شیخ

داستان بهلول و شیخ دانا

بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون )کوفی یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی، یکی از عقلای مجانین سده دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود.وی در کوفه نشو و نما یافت و مردم محل او را با نام فارسی بهلول دانا می‌نامیدند.

برخی او را پسرعموی هارون الرشید دانسته اند.

بهلول عاقل دیوانه نما یکی از شاگردان امام کاظم علیه ‏السلام، عالم و عارف کامل، بود. او برای حفظ جان خود از گزند هارون الرّشید، با اشاره ‏ی امام کاظم علیه ‏السلام خود را به دیوانگی زد و از آن پس به «بهلول مجنون» معروف گردید.
روایت شده است که هارون (پنجمین خلیفه ‏ی عباسی) می‏خواست برای بغداد «قاضی القضات» تعیین کند. در این ‏باره با اصحاب و علما مشورت کرد. همه‏ ی آنان بهلول را برای این کار شایسته دانستند.
هارون، بهلول را احضار کرد و به او گفت: «ای فقیه هوشمند! ما را در قضاوت، یاری کن.»
بهلول گفت: من برای این کار صلاحیّت ندارم.»
هارون گفت: «همه‏ ی اطرافیان و مردم بغداد، تو را برای این کار شایسته می‏دانند.»

بهلول که بود؟

بهلول پاسخ داد: «شگفتا! من خودم به خودم آگاه‏تر از دیگران هستم. وانگهی این‏که می‏گویم: صلاحیّت ندارم، یا راست می‏گویم که صلاحیّت ندارم، یا دروغ می‏گویم. در این صورت آدم دروغ‏گو، شایسته ‏ی مقام قضاوت نیست.»
هارون گفت: «تو را آزاد نمی‏کنم تا این مقام را بپذیری».

بهلول که چنین دید، گفت: «اکنون که چنین است، یک شب به من مهلت دهید، تا در این مورد بیاندیشم».
به او مهلت دادند، به خانه ‏اش رفت، فردای آن روز، صبح زود با چوبی بلند که در دست داشت از خانه بیرون آمد و خود را به دیوانگی زد و وارد بازار شد. مردم دیدند بهلول، لباس و عبا و عمامه‏اش، کج و معوج شده و چوبی به دست گرفته و بر آن سوار شده و فریاد می‏زند، از پیش رویم کنار روید تا اسبم به شما لگد نزند. مردم گفتند: حضرت بهلول، دیوانه شده است. این خبر به هارون رسید، هارون گفت:

«ما جَنَّ وَ لکِنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنّا؛ او دیوانه نشده است، بلکه با این کار برای حفظ دینش از ما فرار کرد.»

یکی بود و مرکز پاسخ گویی سوالات دینی

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ و ۱۹:۳۷


نمونه سوالات پیام نور