اس ام اس مخصوص هفته دفاع مقدس


ویژه-هفته-دفاع-مقدس-1-500x333.jpgهمزمان با آغاز هفته دفاع مقدس مصادف با پایان جنگ تحمیلی ۸ساله ایران و عراق سایت نیک صالحی هم تصمیم گرفته ...

اس ام اس تاسوعا و عاشورای حسینی


اس-ام-اس-تاسوعا-1-500x375.jpgبا نزدیک شدن به روزهای حزن و اندوه تاسوعا و عاشورا عزاداری ها پرشورتر و دسته ها و هیئت ها ...

فال حافظ با معنی ( شماره ۲ )


حافظ-اصلی-شماره-101-300x225.jpg2018-08-26T20:29:14+04:30فال حافظ اصلی ۱۰۲ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست | در حق ما هر چه گوید جای … ...

پیامک و اس ام اس تسلیت ماه محرم


و-اس-ام-اس-ماه-محرم-1-500x333.jpgبا آغاز ماه محرم و مراسم های عزاداری شوری حسینی در شهر به را ه افتاده است و در گوشه ...

اس ام اس مناسبتی روز اول محرم


ام-اس-تسلیت-ماه-محرم-1.jpgبا شروع سال قمری جدید ماه محرم نیز فرا می رسد. ماه عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع). شب های ...

اس ام اس پیشواز محرم


ام-اس-محرم.jpgکم کم سال قمری جاری پایان یافته و وارد سال جدید قمری می شویم. بوی ماه محرم دارد به مشام ...

طریقه گرفتن فال ازدواج با پاسور


29512-1-500x363.jpgازدواج کردن مرحله مهمی از زندگی ماست همه ما از سنین نوجوانی علاقه داریم بدانیم در آینده با چه کسی ...

اس ام اس تسلیت فوت به عزیزان


ام-اس-تسلیت-فوت-500x333.jpgفوت عزیزان یکی از سخت ترین بخش های زندگی هر فردی است. ابراز همدردی با اطرافیان فرد فوت شده تسکینی ...

اس ام اس فلسفی و متفکرانه


اس-ام-اس-فلسفی-1-500x366.jpgهر کسی با توجه به شخصیت و منشی که دارد برای ما قابل احترام است و به اقتضای روابط مان ...

پیامک و اس ام اس تبریک تولد


ام-اس-تبریک-زادروز-500x354.jpgروز تولد یکی از بهترین روزهای زندگی هر فردی است که خواه ناخواه دوست دارد اطرافیان به یادش باشند و ...

اس ام اس تبریک عید غدیر خم


ام-اس-تبریک-عید-غدیر-خم-1-500x357.jpgبا نزدیک شدن به عید بزرگ غدیر خم سایت نیک صالحی تصمیم گرفته مجموعه ای از اس ام اس تبریک عید ...

فال حافظ اصلی ( شماره ۵ )


حافظ-اصلی-شماره-101-300x225.jpg2018-08-27T20:10:33+04:30فال حافظ اصلی ( شماره ۵ ) خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت |‌ به قصد جان من ...

فال حافظ آنلاین ( شماره ۶ )


حافظ-اصلی-شماره-101-300x225.jpg2018-08-27T20:10:56+04:30فال حافظ آنلاین ( شماره ۶ ) سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت | آتشی بود در این ...

فال ایرانی حافظ ( شماره ۷ )


حافظ-اصلی-شماره-101-300x225.jpg2018-08-27T20:21:59+04:30فال ایرانی حافظ ( شماره ۷ ) ساقیا آمدن عید مبارک بادت | وان مواعید که کردی مرواد از یادت ...

اس ام اس تبریک ولادت امام هادی علیه السلام


ام-اس-تبریک-تولد-امام-هادی.jpgبه مناسبت تولد امام دهم شیعیان امام هادی (ع) امروز تصمیم گرفتیم مجموعه ای از پیامک و اس ام اس تبریک ...




بهلول یکی از معروف ترین چهره های داستانی ماست و داستان های فراوانی از دانایی او نقل شده است در حالی که مردم شهر در آن زمان او را بهلول مجنون می خواندند. زیرا در زمانی برای حفظ جانش تصمیم گرفت خود را به دیوانگی بزند . داستان بهلول و شیخ یکی از همین داستان های زیباست که در ادامه می خوانید

داستان بهلول و شیخ

آورده اند که شیخ جنید بغدادی به عزم سیر از بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: «او مردی دیوانه است!»
گفت: «او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.»
شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید: «چه کسی؟»
شیخ گفت : «منم شیخ جنید بغدادی.»

داستان بهلول و شیخ

داستان بهلول و شیخ بغدادی

بهلول پرسید: «تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟»
شیخ گفت: «آری.»
بهلول پرسید: «طعام چگونه می خوری؟»

شیخ جواب داد: «اول بسم الله می گویم و از پیش خود می خورم و لقمه کوچک برمی دارم، به طرف راست دهان می گذارم و آهسته می جوم و به دیگران نظر نمی کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی شوم و هر لقمه که می خورم بسم الله می گویم  و در اول و آخر دست می شویم.»

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و گفت: «تو می خواهی مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی دانی!»
پس به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: «یا شیخ این مرد دیوانه است.»
خندید و گفت: «سخن راست را از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.»
بهلول پرسید: «چه کسی هستی؟»

جواب داد: «شیخ بغدادی که طعام خوردن خود نمی داند.»
بهلول گفت: «آیا سخن گفتن خود را می دانی؟»
شیخ گفت: «آری.»

داستان بهلول و شیخ بغدادی

پرسید: «چگونه سخن می گویی؟»
شیخ گفت: «سخن به قدر می گویم و بی حساب نمی گویم و به قدر فهم
مستمعان می گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می کنم و چندان سخن
نمی گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می کنم.
پس هرچه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.»
بهلول گفت: «گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی دانی!»

پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند:
«یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟!»
جنید گفت: «مرا با او کار است، شما نمی دانید. باز بدنبال او رفت تا به او رسید.»
بهلول گفت: «از من چه می خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و
سخن گفتن خود را نمی دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می دانی؟»
شیخ گفت: «آری.»

ارشاد شیخ توسط بهلول

بهلول پرسید: «چگونه می خوابی؟»
شیخ گفت: «چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب می شوم
و پس از آن آداب خوابیدن را بیان کرد.»
بهلول گفت: «فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی دانی!»

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت: «ای بهلول من هیچ نمی دانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز.»
بهلول گفت: «چون به نادانی خود معترف شدی ترا بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب بجا آوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.»

شیخ گفت: «جزاک الله خیرا.»
بهلول ادامه داد: «و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود، هر عبارت که بگویی وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در خواب کردن اینها که گفتی همه فرع است. اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد.»

بد نیست بدانید بهلول که بود؟

داستان بهلول و شیخ

داستان بهلول و شیخ دانا

بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون )کوفی یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی، یکی از عقلای مجانین سده دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود.وی در کوفه نشو و نما یافت و مردم محل او را با نام فارسی بهلول دانا می‌نامیدند.

برخی او را پسرعموی هارون الرشید دانسته اند.

بهلول عاقل دیوانه نما یکی از شاگردان امام کاظم علیه ‏السلام، عالم و عارف کامل، بود. او برای حفظ جان خود از گزند هارون الرّشید، با اشاره ‏ی امام کاظم علیه ‏السلام خود را به دیوانگی زد و از آن پس به «بهلول مجنون» معروف گردید.
روایت شده است که هارون (پنجمین خلیفه ‏ی عباسی) می‏خواست برای بغداد «قاضی القضات» تعیین کند. در این ‏باره با اصحاب و علما مشورت کرد. همه‏ ی آنان بهلول را برای این کار شایسته دانستند.
هارون، بهلول را احضار کرد و به او گفت: «ای فقیه هوشمند! ما را در قضاوت، یاری کن.»
بهلول گفت: من برای این کار صلاحیّت ندارم.»
هارون گفت: «همه‏ ی اطرافیان و مردم بغداد، تو را برای این کار شایسته می‏دانند.»

بهلول که بود؟

بهلول پاسخ داد: «شگفتا! من خودم به خودم آگاه‏تر از دیگران هستم. وانگهی این‏که می‏گویم: صلاحیّت ندارم، یا راست می‏گویم که صلاحیّت ندارم، یا دروغ می‏گویم. در این صورت آدم دروغ‏گو، شایسته ‏ی مقام قضاوت نیست.»
هارون گفت: «تو را آزاد نمی‏کنم تا این مقام را بپذیری».

بهلول که چنین دید، گفت: «اکنون که چنین است، یک شب به من مهلت دهید، تا در این مورد بیاندیشم».
به او مهلت دادند، به خانه ‏اش رفت، فردای آن روز، صبح زود با چوبی بلند که در دست داشت از خانه بیرون آمد و خود را به دیوانگی زد و وارد بازار شد. مردم دیدند بهلول، لباس و عبا و عمامه‏اش، کج و معوج شده و چوبی به دست گرفته و بر آن سوار شده و فریاد می‏زند، از پیش رویم کنار روید تا اسبم به شما لگد نزند. مردم گفتند: حضرت بهلول، دیوانه شده است. این خبر به هارون رسید، هارون گفت:

«ما جَنَّ وَ لکِنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنّا؛ او دیوانه نشده است، بلکه با این کار برای حفظ دینش از ما فرار کرد.»

یکی بود و مرکز پاسخ گویی سوالات دینی

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ و ۱۸:۲۹


نمونه سوالات پیام نور