کاریکاتور محسن هاشمی روی جلد شرق!


17-8-20-9556photo_2017-08-19_21-38-021.jpg کاریکاتور محسن هاشمی , محسن هاشمی بهرمانی عضو شورای شهر تهران در دوره پنجم و مدیر ...

پیامک جملات فلسفی و خواندنی


sentences1.jpg پیامک جملات فلسفی و خواندنی پیامک جملات فلسفی و خواندنی , بهترین کار این است که مشکلاتتان را برای ...

انجمنی مثلا سینمایی که در آن همه با هم دشمن‌اند!/ صنفی که بودنش فقط به درد گرفتن کارت جشنواره فجر می‌خورد


159714.jpgسینماپرس: چندین سال است که تشکیلات انجمن، پر سر وصداست. خصوصا هیأتی که در راس کارند. صنفی که بودنش فقط ...

فال روزانه یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ برای متولدین ۱۲ ماه سال


44.jpg فال روزانه یکشنبه 29 مرداد فال روزانه یکشنبه 29 مرداد , طالع امروز خود را ببینید: فال روزانه یکشنبه ...

متولدين ۲۹ مرداد ماه چه خصوصیات مشترکی دارند؟


500x359_1401095743071248.jpg متولدين 29 مرداد ماه متولدين 29 مرداد ماه , تحت سلطه عدد 2 و سياره ماه هستند. ماه آگوست ...

اس ام اس های عاشقانه و دلتنگی


romantic1.jpg اس ام اس های عاشقانه و دلتنگی اس ام اس های عاشقانه و دلتنگی , ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ...

از افشای اختصاص بودجه‌های فرهنگی به زمین‌خواری در شمال تا عصبانیت نماینده اصلاح طلب از وزارت ارشاد دولت روحانی


128568.jpgسینماپرس: وزیر پیشنهادی ارشاد با بیان اینکه یکی از دستاوردهای ما در دوره دولت یازدهم بهبود نسبی اقتصادی بخش هنر ...




پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم..

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم ,پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …

عصرایران

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم!

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ و ۰:۴۳


جدیدترین مطالب سایت
نمونه سوالات پیام نور