درخشنده: سینما برای من عبادت است/ مجد: مشاوره فیلمساز با روانشناس و جامعه شناس باعث باورپذیری اثر اجتماعی است


157554.jpgسینماپرس: پوران درخشنده فیلمساز مطرح سینمای اجتماعی ایران تنها فیلمسازی است که همواره در آثار انسانی اش به موضوعات مرتبط ...

جشنواره فیلم کودک؛ گامی بلند برای تعالی سینمای کودک


156823.jpgسینماپرس: اهمیت سینمای کودکان و نوجوانان یک خاستگاه خاک خورده و با تجربه به نام جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و ...

فال روزانه جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ برای متولدین ۱۲ ماه سال


images.jpg فال روزانه جمعه 2 تیر فال روزانه جمعه 2 تیر , طالع امروز خود را ببینید: فال روزانه جمعه ...

متولدين ۲ تیر ماه چه خصوصیات مشترکی دارند؟


index-7.jpg متولدين 2 تیر ماه متولدين 2 تیر ماه , تحت سلطه عدد 5 و سياره عطارد هستند. ماه آوريل ...

عکس/ نشست صمیمی هنرمندان سینمای دفاع مقدس


157630.jpgعکس/ نشست صمیمی هنرمندان سینمای دفاع مقدس لینک منبع

درد دل سیاهی لشکر های سینما در «ماه عسل»/ هنروری که از حذف نقش خود در فیلم اصغر فرهادی گله کرد


157572.jpgسینماپرس: شب گذشته احسان علیخانی در بیست و یکمین برنامه «ماه عسل» به گفتگو با چهار هنرور سینما پرداخت. ...




پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم..

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم ,پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …

عصرایران

داستان از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم!

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ و ۵:۱۲


جدیدترین مطالب سایت
نمونه سوالات پیام نور