از یک دقیقه سکوت سینماگران به احترام شهدای آتش نشان تا عکس یادگاری عوامل بهترین فیلم های مردمی ادوار فجر


151896.jpgسینماپرس: مراسم رونمایی از پوستر سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر و مجموعه آثار مردمی چند دوره گذشته این رویداد ...

اس ام اس های جدید سوزدار و غمگین


174152-300x200.jpg اس ام اس های جدید سوزدار و غمگین را در خانه در ادامه ببینید : ...

عکس/ رونمایی از پوستر سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر


151911.jpgعکس/ رونمایی از پوستر سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر لینک منبع

فال روزانه دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ برای متولدین ۱۲ ماه سال


images-3.jpg فال روزانه دوشنبه 4 بهمن را در ادامه ببینید : فال روزانه دوشنبه ...

داستان همسر زیبا و خوش چهره


fun1464-300x201.jpg یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد. ...

اس ام اس غمگین


sms-Amazing-300x236.jpg اس ام اس غمگین را در ادامه ببینید : اس ام اس غمگین ...

کاریکاتور حادثه پلاسکو


11.jpg کاریکاتور حادثه پلاسکو برای شما گردآوری شده است. کاریکاتور حادثه پلاسکو کاریکاتور حادثه پلاسکو ...

اس ام اس تسلیت فوت و مرگ


tasliat-300x215.jpg اس ام اس تسلیت فوت و مرگ را در ادامه ببینید : اس ام ...

طالع بینی هندی زن متولد بهمن


1824738596-talab-ir-300x225.jpg طالع بینی هندی زن متولد بهمن را در ادامه ببینید : طالع بینی هندی ...

عکس/ نشست مطبوعاتی ششمین جایزه سینمایی «ققنوس»


151871.jpgعکس/ نشست مطبوعاتی ششمین جایزه سینمایی «ققنوس» لینک منبع

فال روزانه یکشنبه ۳ بهمن برای متولدین ۱۲ ماه سال


download2-3-300x300.jpg فال روزانه یکشنبه 3 بهمن را در ادامه مطالعه کنید : فال روزانه یکشنبه ...




وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند.

داستان کوتاه خرید معجزه

داستان خرید معجزه ,وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودکه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود.

دخترک پاهایش را به هم می‌زد و سرفه می‌کرد ولی داروساز توجهی نمی‌کرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه‌ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت…..

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می‌خواهی؟ دخترک جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم. داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!

داستان خرید معجزه , داستان کوتاه و آموزنده و خواندنی

داستان خرید معجزه

دخترک توضیح داد: برادر کوچک من،
داخل سرش چیزی رفته و بابایم می‌گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد.
من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است،
بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می‌توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت،
از دخترک پرسید چقدر پول داری؟ دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.
مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فکر می‌کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را ببینم،
فکر می‌کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود.
می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار!

داستان خرید معجزه , داستان کوتاه و آموزنده و خواندنی

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ و ۶:۲۲


نمونه سوالات پیام نور