پیامک های جدید خانه تکانی


dy15ur8lsvsrh1k5okh-1-300x283.jpg پیامک های جدید خانه تکانی را در ادامه ببینید : پیامک های جدید خانه ...

بازیگران متولد اسفند ماه


p16vaevc3i121vq9j1o16st77ml7-300x188.jpg بازیگران متولد اسفند ماه کدامند ؟ بازیگران متولد اسفند ماه بازیگران متولد اسفند ماه ...

داستان اکسیژن خیالی


fun2108-300x262.jpg مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند…؛ داستان اکسیژن خیالی داستان اکسیژن ...

عکس/ مراسم جایزه اسکار ۲۰۱۷


154260.jpgعکس/ مراسم جایزه اسکار ۲۰۱۷ لینک منبع

عکس/ فرش قرمز مراسم جایزه اسکار ۲۰۱۷


154210.jpgعکس/ فرش قرمز مراسم جایزه اسکار ۲۰۱۷ لینک منبع

سیاسیون برای تبریک به فرهادی از سینماگران پیشی گرفتند!


13951209000691_PhotoL.jpgسینماپرس: محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در واکنشی به دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی توسط فیلم سینمایی «فروشنده »گفت: ...

متولدین ۹ اسفند ماه چه خصوصیات مشترکی دارند؟


images-4.jpg متولدین 9 اسفند ماه تحت سلطه عدد 9 و سياره مريخ هستند. ...

فال روزانه دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ برای متولدین ۱۲ ماه سال


imag123es-2.jpg فال روزانه دوشنبه 9 اسفند خود را در ادامه مطالعه کنید : فال روزانه ...

پیامک انگلیسی تبریک سال نو


fu173.jpg پیامک انگلیسی تبریک سال نو را در اد امه ببینید : پیامک انگلیسی تبریک ...




وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند.

داستان کوتاه خرید معجزه

داستان خرید معجزه ,وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودکه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود.

دخترک پاهایش را به هم می‌زد و سرفه می‌کرد ولی داروساز توجهی نمی‌کرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه‌ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت…..

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می‌خواهی؟ دخترک جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم. داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!

داستان خرید معجزه , داستان کوتاه و آموزنده و خواندنی

داستان خرید معجزه

دخترک توضیح داد: برادر کوچک من،
داخل سرش چیزی رفته و بابایم می‌گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد.
من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است،
بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می‌توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت،
از دخترک پرسید چقدر پول داری؟ دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.
مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فکر می‌کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را ببینم،
فکر می‌کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود.
می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار!

داستان خرید معجزه , داستان کوتاه و آموزنده و خواندنی

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ و ۲۰:۲۰


جدیدترین مطالب سایت
نمونه سوالات پیام نور