درخشنده: سینما برای من عبادت است/ مجد: مشاوره فیلمساز با روانشناس و جامعه شناس باعث باورپذیری اثر اجتماعی است


157554.jpgسینماپرس: پوران درخشنده فیلمساز مطرح سینمای اجتماعی ایران تنها فیلمسازی است که همواره در آثار انسانی اش به موضوعات مرتبط ...

جشنواره فیلم کودک؛ گامی بلند برای تعالی سینمای کودک


156823.jpgسینماپرس: اهمیت سینمای کودکان و نوجوانان یک خاستگاه خاک خورده و با تجربه به نام جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و ...

فال روزانه جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ برای متولدین ۱۲ ماه سال


images.jpg فال روزانه جمعه 2 تیر فال روزانه جمعه 2 تیر , طالع امروز خود را ببینید: فال روزانه جمعه ...

متولدين ۲ تیر ماه چه خصوصیات مشترکی دارند؟


index-7.jpg متولدين 2 تیر ماه متولدين 2 تیر ماه , تحت سلطه عدد 5 و سياره عطارد هستند. ماه آوريل ...

عکس/ نشست صمیمی هنرمندان سینمای دفاع مقدس


157630.jpgعکس/ نشست صمیمی هنرمندان سینمای دفاع مقدس لینک منبع

درد دل سیاهی لشکر های سینما در «ماه عسل»/ هنروری که از حذف نقش خود در فیلم اصغر فرهادی گله کرد


157572.jpgسینماپرس: شب گذشته احسان علیخانی در بیست و یکمین برنامه «ماه عسل» به گفتگو با چهار هنرور سینما پرداخت. ...




وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند.

داستان کوتاه خرید معجزه

داستان خرید معجزه ,وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودکه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود.

دخترک پاهایش را به هم می‌زد و سرفه می‌کرد ولی داروساز توجهی نمی‌کرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه‌ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت…..

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می‌خواهی؟ دخترک جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم. داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!

داستان خرید معجزه , داستان کوتاه و آموزنده و خواندنی

داستان خرید معجزه

دخترک توضیح داد: برادر کوچک من،
داخل سرش چیزی رفته و بابایم می‌گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد.
من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است،
بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می‌توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت،
از دخترک پرسید چقدر پول داری؟ دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.
مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فکر می‌کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را ببینم،
فکر می‌کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.

پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود.
می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار!

داستان خرید معجزه , داستان کوتاه و آموزنده و خواندنی

لینک منبع

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :
ارسال شده در شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ و ۵:۱۱


جدیدترین مطالب سایت
نمونه سوالات پیام نور